X
تبلیغات
گروه درسی پرورشی

بسمه تعالی

ویژگی های یک معلم خوب در تفکر ابن سینا

معلم و معلمی همواره در ادیان آسمانی و در اندیشه بزرگان و متفکرین جهان مورد تکریم و احترام بوده است. بوعلی سینا نیز در امر آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت کودک از پدر می خواهد که در انتخاب آموزگار بسیار دقت کند و بداند فرزندش را به دست چه کسی می سپارد. بوعلی سینا پس از بیان ضرورت آموزش و تعلیم به موقع کودک در ارتباط با ویژگی های معلم می گوید: « اولاً باید در انتخاب آموزگار و مربی کودک دقیق شد که خردمند و دیندار باشد و راه تهذیب اخلاق و پرورش و تربیت بچه را بشناسد و باوقار و سنگین ،بامروت و پاکدامن و نظیف باشد و را ه معاشرت را بداند.

بوعلی سینا در بیان فوق به هشت ویژگی مهم معلم اشاره می کند و می گوید: کسی که عهده دار تربیت کودکان می شود باید  حداقل این خصوصیات را دارا باشد:

1-خردمند باشد: یعنی مهمترین خصیصه معلمی را که دانایی است دارا باشد و بر آنچه که آموزش می دهد تسلط علمی داشته باشد و بتواند پاسخگوی سوالات دانش آموزان باشد.

2-دیندار باشد: از دیدگاه تربیت دینی علی رغم اینکه بر دانایی معلم تاکید می گردد، با این وجود آن را شرط کافی برای نشستن بر کرسی معلمی نمی داند بلکه آنچه که معلم را الگو و سرمش رفتاری دانش آموزان قرار می دهد، ادب ،اخلاق و تقوای اوست. بنابراین منظور از دینداری و دارا بودن این خصوصیات عالی، رفتاری است که لازم است شخصیت و منش معلم به آنها آراسته گردد.

3-آشنا با تربیت کودک باشد: بدون شناخت ویژگی های رشد و نیازها و خواسته های کودک در مراحل مختلف سنی و بدون آشنایی با چگونگی شکل گیری مفاهیم در ذهن کودک و دگیر ابعاد شخصیتی او امکان تعلیم و تربیت وجود نخواهد داشت. معلم باید کودک را بشناسد و راههای تامین نیازهای عاطفی، اجتماعی و فعلی او را بفهمد.

از دیدگاه بوعلی سینا معلم باید به تفاوت های فردی کودکان توجه نماید، وی می گوید:

« هر آنچه کودک می طلبد و به آن گرایش دارد و برای وی ممکن نیست، بلکه باید به او مطلبی را یاد داد که با ذوق و فهمش سازگار باشد. اگر فراگیری همه علوم و فنون برای هر کس مقدور بود و به آسانی به دست می آمد، هیچ کس را نمی یافتید که از فرهنگ بی بهره و با فنون مختلف آشنا نگردد، اما چنین نیست و هرکس به دانش یا فنی علاقه دارد و چه بسا افرادی که از علم و فرهنگ لذت نمی برند. از این رو بر مسئولین تعلیم و تربیت کودکان فرض است که نخست استعدادها و توانایی های آنان را سنجیده و آنگاه دانش های سودمند و مناسب را به آنان فرا دهند...»

4-باوقار و سنگین باشد: شغل معلمی به مانند دیگر شغل ها نیست، او با کرامت انسان سر و کار دارد. اگر باوقار و با هیبت نباشد در چشم دانش آموزان کوچک جلوه می کند. در این صورت احترام و اعتماد از او سلب می شود. وقار و سنگین و برخوردهای همراه با ادب و بیان سخنان حکیمانه، معلم را در نزد دانش آموزان بزرگ و قابل اعتماد می سازد و به عنوان الگو و تکیه گاه دانش آموزان محسوب می گردد.

5-با مروت باشد: این ویژگی نیز از این جهت مهم است که معلم با خردسالان و کودکان سرو کار دراد ،کسی که سخت دل و سنگدل است، نمی تواند با روحیه لطیف و ظریف کودک ارتباط برقرار کند. دل معلم باید نرم و به اصطلاح رحم دل باشد و از آنجایی که کودکان به علت کمی تجربه و کوچکی ظرفیت روانی خطاهای بسیاری را مرتکب می شود، معلم باید دارای روحیه گذشت و اغماض باشد و مردی و مردانگی را در مواقع لزوم و برای تادیب کودک در نظر داشته باشد.

6-پاکدامن باشد: این اصل از آنجا ناشی می شود که کودکان به معلم خود بسیار اعتماد دارند و هرگز در عفت و پاکدامنی او شک نمی کنند، لذا معلم باید از این اعتماد دانش آموزان در جهت تادیب آنها بهره جوید و حتی در اندیشه خود آنچه را که خلاف عفت و پارسایی است، نگذارند. فراموش نکنیم کوچکترین خلاف معلم در این راستا ضربه ای بر پیکره کودک می زند که قابل جبران نخواهد بود.

7-نظیف باشد: این اصل از این یافته روانشناسی ناشی می شود که کودکان قبل از آنکه به قول پیاژه به مرحله تفکر منطقی و تفکر انتزاعی برسند در مرحله حسی – حرکتی قرار دارند، یعنی ابزار شناختشان از جهان حواس آنهاست. کودکان دبستانی افراد را از وضع ظاهرشان ارزیابی می کنند، در واقع معلمی که سر و صورت و لباسش مرتب، تمیز و شیک است در نظر کودکان فردی بزرگ و قابل احترام است و فردی که تمیز و نظیف نباشد، از او دوری می کنند و حرفهایش را جدی نمی گیرند و اگر کودکان او را الگوی خود قرار دهند، کودکانی بار خواهند آمد که نسبت به نظافت و بهداشت فردی بی مسئولیت خواهند بود.

8-راه معاشرت را بداند: این ویژگی از اصل تفاونت های فردی ناشی می گردد. روانشناسی امروز در شناخت توانمندی های روحی و روانی آدمی معتقد است که افراد دارای الگوهای متفاوتی در رفتار هستند. زیرا محیط ژنتیکی و محیط اجتماعی کودکان و پایگاه های فرهنگی و اقتصادی آنان با یکدیگر متفاوت است. حتی کودکان دوقلوی همسان با هم برابر نیستند. بنابراین معلم باید بداند که کودک را چه وقت تشویق و چه وقت تنبیه کند و زمان و مکان مناسب برای تعلیم و تربیت را بشناسد.

مجموعه ویژگی های فوق نشان می دهد که بوعلی سینا برای معلم جایگاه مهمی در سیستم آموزش و پرورش قائل است و معتقد است که معلم ،الگوی رفتاری کودکان است و آنان از رفتار او نسخه برداری و در زندگی خود عمل می کنند.

بوعلی می گوید:

« معلم نه تنها باید را راههای پرورش و تربیت آشنا باشد بلکه باید بینا باشد، بینایی مرحله ای عمیق تر از آشنایی است.»

این نشان می دهد که بوعلی سینا تا چه حد به تربیت معلم حساس است.

سازمان یونسکو در مقاله ای پیرامون دیدگاه های تربیتی ابن سینا می نویسد: « ابن سینا اهمیت انتخاب معلم و مجهز کردن او را به تربیت نظری و اخلاقی درک می کند. در واقع نقش معلم در آموزش جوانان چیزی فراتر از ارائه اطلاعات به آنهاست زیرا دانش آموزان عادات، عقاید و ارزشهای بسیار زیادی را از معلمین خود کسب می کنند. بنابراین به نظر ابن سینا لازم است که معلم از میان بهترین اشخاص انتخاب شود. شخصی که قادر به تشخیص ارزشهای اخلاقی و فضیلت های اخلاقی باشد، زیرا دانش آموزان از او به عنوان راهبر و الگو پیروی خواهند کرد .

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

گروه درسی پرورشی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 11:35  توسط | 

« بروشور »

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی

گروه درسی پرورشی

بهار 90

« درسهایی از بزرگان دین »

پیامبر اکرم (ص): بهتر از خیر، بخشنده ی خیراست و بدتر از بدی، خود بدکار است.

امام علی(ع): تباهی و فساد اخلاق انسان به سبب هم نشینی با مردم گمراه و بی دین است و اصلاح اخلاق انسان در معاشرت و دوستی با نیکان و صالحان        می باشد.

حضرت زهرا (س): وای بر گروهی که بعد از پیمان بستن آن را بشکنند.

امام حسن عسگری(ع): جدال مکن که احترامت از بین می رود و شوخی مکن که به تو گستاخ می شوند.

پیام اکرم(ص): نماز وسیله ی سنجش است.

امام صادق(ع): از حسدورزی به یکدیگر بپرهیزید، زیرا ریشه کفر، حسد است.

امام علی(ع): دوراندیشی و تفکر در مورد جوانب کار قبل از انجام آن، تو را از پشیمانی و ندامت پس از انجام کار ایمن می کند.

امام کاظم(ع): مشورت با عاقل خیرخواه، خجستگی، برکت، رشد و توفیقی از سوی خداست.

امام حسین(ع): هرگاه شنیدی شخصی آبروی مردم را می ریزد بکوش تا تو را نشناسد.

پیامبر اکرم(ص): هیچ صدقه ای نزد خداوند محبوبتر از حق گویی نیست.

پیامبر اکرم(ص): دین دارترین شما خوش اخلاق ترین شماست.

امام علی(ع): قناعت پیشه ساز تا به عزت دست یابی.

امام حسن مجتبی(ع): فرو مایگی این است که شکر نعمت به جای نیاوری.

امام صادق(ع): با احمق مشورت نکن و از دروغگو یاری مجو و به دوستی زمامداران اعتماد مکن.

امام موسی کاظم(ع): دنیا به آب دریایی ماند که هرچه تشنه از آن بنوشد تشنه تر می شود تا سرانجام او را می کشد.

حضرت علی (ع): دنیا دو روز است یک روز با تو و یک روز برعلیه تو. آن روزی که با توست مغرور نشو و آن روز که بر علیه توست صبور باش.

پیامبر اکرم(ص): در پی روزی و نیازها، سحرخیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، (مایه) برکت و پیروزی است.

امام باقر(ع): در نزد خدا عبادتی محبوب تر از شاد کردن مومنان نیست.

امام صادق(ع): سه چیز محبت انگیز است؛ دین داری، فروتنی و بخشندگی.

امام رضا(ع): با خویشاوندان خود رابطه داشته و به ایشان محبت و مهربانی کنید، اگر چه با یک جرعه آب باشد.

امام علی(ع): کسی که گناه و امر قبیحی را که دیگری انجام داد نیکو شمارد مانند این است که آن کار زشت را انجام داده و در آن شرکت داشته است.

حضرت زهرا(س): از دنیای شما انفاق در راه خداوند محبوب من است.

امام جواد(ع): از همنشینی با انسان بد بپرهیز که او همانند شمشیر بدون غلاف است؛ منظره اش نیکو و زیبا ولی اثر و نتیجه اش زشت و نازیباست.

امام علی(ع): در لذتی که پشیمانی به دنیال دارد خیری نیست.

امام علی(ع): زبان ترازویی است که نادانی آن را سبک کند و خرد آن را سنگین نماید.

امام علی(ع): هر کس به خدا توکل کند، دشواری ها بر او آسان می شود و اسباب برایش فراهم می گردد.

امام علی(ع): اگر نمازگزار بداند که چقدر از رحمت (خداوند متعال) او را فرا گرفته است، سرش را از سجده بر نمی دارد.

پیامبر اکرم(ص): خواب با علم بهتر از نماز با جهل است.

پیامبر اکرم(ص): از دانشمندان بپرسید با حکما گفت و گو کنید با تهی دستان همنشینی نمایید.

امام حسین(ع): بهترین صله رحم و رابطه خویشاوندی، این است که به آنها اذیت و آزاری نرسانی.

امام حسن مجبتی(ع): در مجازات خطا کار شتاب مکن و میان خطا و مجازات راهی را برای عذرخواهی قرار ده.

امام جواد(ع): برای اثبات خیانت شخص، همین کافی است که او امین اشخاص خیانتکار باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 11:11  توسط | 

اطلاعیه۱۳ گروه پرورشی

به: مدارس متوسطه

موضوع: ارسال گزارش

به اطلاع آن دسته از دبیران محترم درس پرورشی که در دوره آموزشی در خصوص تدریس کتب جدید التألیف « آداب و مهارتهای زندگی» در روزهای 16 و 17 اسفند ماه 89 شرکت کرده بودند می رساند، گزارشی از نقد و بررسی کتاب و نتیجه ی عملکرد ،تدریس و بازخورد این کتب جدید التألیف را به گروهها ارسال نمایند. این گزارشها ترجیحاً به صورت تایپ شده باشد.

از مدیران محترم انتظار می رود در اسرع وقت گزارشات مکتوب را از تمامی دبیران پرورشی شرکت کننده در دوره آموزشی مذکور، جمع آوری نموده و حتماً به گروهها ارسال نمایند.

جهت اطلاع این دسته از دبیران محترم، تمامی گزارشها برای نقد و بررسی کتب جدیدالتألیف ،به اداره کل آموزش و پرورش ارسال خواهد شد.

مهلت ارسال گزارشات: 14/2/90 روز چهارشنبه

اداره کل آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی متوسطه

گروه درسی پرورشی

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 11:6  توسط | 

جزوه شماره ۵ کمک درسی پرورشی

رابطه انسان با اجتماع

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی متوسطه

گروه درسی پرورشی

سال تحصیلی 90-89

رابطه ی انسان با اجتماع

« اجتماع » به معنای (گرد آمدن) و ( فراهم آمدن ) است و در معنای خاص و اصطلاح متداول عبارتست از : « گرد آمدن گروه با مجموعه ای از افراد انسان که با هم تحت یک قانون و نظام خاص زندگی می کنند.»

نکته ی اول؛

آنچه موجب یک زندگی اجتماعی می شود، وجود نیازهایی است که به طور فطری و غریزی در نفس گذاشته شده است. ا ین نیازها به دو دسته ی کلی « مادی» و « معنوی » تقسیم می شوند.

امام صادق (ع) پس از آنکه مردم را به حضور در اجتماعات، چون نماز جماعت، تشیع جنازه، روابط حسنه با مردم و اقامه ی شهادت و ... سفارش و تشویق کردند؛ چنین فرمودند: « اِنَّ أحداً لا یَستَغنی عَن النّاسَ حَیاتُهُ وَ النّاسُ لابُدَّ لِبَعضِهِم مِن بَعضٍ »؛ به راستی، هیچ فردی در زندگی اش از مردم بی نیاز نیست. و مردم ناچارند که برخی با برخی دیگر مراوده داشته باشند (تا نیازهایشان مرتفع شود )

نکته ی دوم؛

هر چند عامل نیاز به زندگی اجتماعی امری تکوینی است؛ ولی اجتماعی زندگی کردن و در رابطه ی با مردم بودن، امری اختیاری بوده و از دیدگاه اسلام، از ارزش اخلاقی مثبت برخوردار است. چنانکه آن را تأیید کرده و از کناره گیری و رهبانیّت ،شدیداً منع نموده است.

رسول خدا (ص) به عثمان بن مظعون فرمود: ای عثمان! همانا خدای تبارک و تعالی رهبانیت و گوشه نشینی را، برای ما نپسندیده است؛ رهبانیت امّت من، جهاد در راه خداست.

تمام قوانین حقوقی، سیاسی، فرهنگی و اخلاقی اسلام، دلیل روشنی بر تأیید حیات اجتماعی و تشکیل اجتماع اسلامی است.

نکته ی سوم؛

برگزیدن زندگی اجتماعی مقدمه و وسیله ای جهت ظهور استعدادها، تربیت صحیح، کمال و سعادت انسان است که شخص در پرتو آن باید به مقام انسانی و پرستش الله نایل شود. به بیان دیگر، انگیزه ی شخص باید الهی باشد تا حیات اجتماعی از کیفیت و ارزش مثبت برخوردار باشد. اسلام، حافظ چنین اجتماعی است و انسان را به نیکی و تقوای در آن دعوت می کند؛« و تعاونوا علی البّر و التّقوی ...» حرکت فرد در اجتماع، می تواند به حیات اجتماعی او ارزش مثبت و یا ارزش منفی دهد؛

حرکت فرد در جهت مصالح اجتماعی ( عدل، قسط، امنیت، سلامت اجتماعی و ... ) و به طور کلی حیات اجتماعی او از جهت کیفی، ارزش مثبت؛ و حرکت او در جهت فساد اجتماعی (تبعیض، فحشا، حاکمیت مادّیت و شهوت و ...) ارزش منفی محسوب می شود.

نکته ی چهارم؛

شرط اصلی در پیوند فرد با اجتماع این است که شخص، معاشرتی نیکو با اجتماع داشته باشد. معاشرت نیکو این است که رابطه ی او با مردم، به خاطر امور مادّی محض و بهره های دنیوی نباشد؛ بلکه جامعه را چون خانواده خویش بپندارد.

امام سجاد (ع) فرمود:

« اما حق اجتماع و قوم تو این است که به آنها حسن نیت داشته و مهربان باشی... ؛ همه را یاری کن و از هر کدام نسبت به خود مقامی منظور دارد؛ بزرگتر را پدر خود بدان، خردسال را فرزند خود و میانه حال را چون برادر، و هر کدام نزد تو آمدند با لطف و مهربانی از آنها دلجویی کن.»

نکته ی پنجم؛

اجتماع از افراد و گروههای مختلف تشکیل شده است؛ عالم، جاهل، متدین، فاسق، با فرهنگ و دارای آداب اجتماعی، بی فرهنگ و دور از آداب انسانی و اجتماعی، معلم، دانش آموز، رئیس، مرئوس، تاجر، کشاورز،خویشاوند و غیرخویشاوند و ...

رابطه ی انسان با هر یک از این افراد و گروهها رابطه ای است متفاوت، شأن و مقام یک عالم و معلم و فرد دارای اخلاق حسنه و فرد مفید برای اجتماع، غیر از شخص دور از شوون انسانی است... لذا رابطه ی انسان با اجتماع، باید رابطه ای عادلانه باشد به گونه ای که جاهل را به جای عالم، فاسق را به جای متدیّن ، افراد دارای اخلاق حسنه را به جای افراد دور از شوون انسانی و ... قرار ندهد. بلکه رابطه ی او با افراد، با شأن ایمانی و اجتماعی آنها مطابقت داشته باشد.

رابطه ی انسان با اجتماع، از مسائل فرعی بسیاری برخوردار است که هر کدام احتیاج به بابی جداگانه و بحثی مستقل دارد؛ رابطه ی پدر با فرزندانش، با همسرش؛ زن با مرد؛ محرم با نامحرم؛ دو دوست با یکدیگر، رئیس با مرئوس، مرئوس با رئیس، معلم با دانش آموز و برعکس؛ رهبر با مردم و بالعکس، رابطه با کافر، مجرم ، بیمار روانی، بیمار جسمی و ... از جمله روابط اجتماعی هستند که به لحاظ تفاوت آنها با یکدیگر، هر کدام در بابی خاص باید مورد بررسی دقیق قرار گرفته؛ و علاوه بر نکات اخلاقی، به نکات حقوقی و فقهی آنها نیز توجهی شود.

به هر حال ،اصل « عدالت » اقتضاء می کند، رابطه خاص و مناسب با هر فرد و گروه با توجه به شرایط روحی و احیاناً مادی حاکم بر او باشد.

نکته ی ششم؛

از جمله مسائل اساسی که انسان در رابطه با اجتماع باید رعایت کند؛ مسأله ی « تقدم معنویت بر مادیّت » است. آنچه در وجود انسان اصل است؛ حقیقت و بعد معنوی اوست و برای این که اجتماع، جایگاه خوبی برای رشد معنوی انسان باشد؛ باید مسائل معنوی بر مسائل مادی غلبه داشته و در همه جا مصالح معنوی مقدم بر مسائل مادی باشد.

فعاشِر الخلقَ لِلّه = بری خدا با خلق معاشرت داشته باش.

توجه به ایجاد یک اجتماع انسانی و الهی ایجاب می کند که رابطه ی انسان با اجتماع براساس اصل معنویت باشد؛ حاکمیت این اصل سبب می گردد که افراد جامعه، بسیاری از مسائل، از جمله: رعایت حقوق دیگران، نیکی به ضعفا و زیردستان، صله ی رحم، عدم مجالست با نا اهلان ،تواضع، انصاف، وفای به عهد، سوء ظن نداشتن به یکدیگر، بدگویی نکردن از دیگران و ... را در روابط اجتماعی مورد نظر داشته باشند.

امام صادق (ع) می فرمایند:

«اگر می توانی از منزلت بیرون نروی؛ نرو. چون اگر از خانه ات خارج شوی، بر عهده ی توست- و بر تو لازم و واجب است- که خود را مبتلا به غیبت، دروغ ،حسد ، ریا ،تظاهر و تصنّع ( به خوبیهایی که در تونیست ) و مداهنه (بر خلاف باطن، خود را ظاهر کردن، نفاق، خدعه و دورویی ) ننمایی.»

اگر جوامع امروز در آتش کینه ،تزویر، حق کشی، خود محوری، عدم اعتماد و ... می سوزند و روابط انسان ها با یکدیگر براساس سودجویی و منافع فردی یا گروهی است؛ بدان جهت است که حاکمیت اصل معنوی نادیده؛ گرفته شده و صحبتها و معاشرتها برای خدا نیست؛ و لذا عدالت ،احسان ،تعاون، پیوند انسانی و ... بی معنا و بی مفهوم گشته است.

در این جا لازم است به توضیح برخی از مسائل ذکر شده در فوق اشاره داشته باشیم.

انصاف

کلمه انصاف در حقوق مرادف با عدل است؛ عدالت در رفتار، انصاف؛ و انصاف در رفتار، عدالت است. انسان در رابطه با اجتماع باید منصف باشد، یعنی نفسش را بین خود و دیگران میزان قرار دهد. آنچه را برای خود دوست می دارد؛ برای دیگران دوست بدارد و آنچه را برای خود ناروا می داند برای دیگران ناروا بداند. اگر هر فردی در رابطه با دیگران منصف باشد و این صفت عالی انسانی را در وجود خود پرورش دهد؛ هیچ حقی ضایع نخواهد شد و انسان ها نسبت به یکدیگر هیچ کدورتی نخواهند داشت.

وفای به عهد

عهد در رابطه با اجتماع، پیمان و قراردادی است که بین افراد بسته می شود و اشخاص، بعد از آن ملزم به رعایت آن هستند. وفای به عهد به معنای انجام رساندن آن قرارداد و پیمان است.

هر فردی از آن جهت که زندگی اجتماعی را برگزیده و از اجتماع، بهره ی مادی و معنوی می برد، از نظر اخلاقی در برابر اجتماع تعهداتی دارد که ملزم به رعایت آنهاست.

پایبند بودن به قانون اجتماعی، رعایت کردن مصالح اجتماعی، احترام به مردم و حفظ شخصیت آنها، مفید بودن برای اجتماع، رعایت اصل عدالت و احسان و تعاون و ... از جمله تعهدات اخلاقی است که شخص، حق نقض آنها را نداشته و باید به آنها عمل کند.

سفارش به حق و صبر

رابطه ی انسان با اجتماع باید با سفارش به حق و صبر توأم باشد. بقای اجتماع انسانی به بقای این دو است. قرآن کریم در سوره والعصر، بیان می دارد:« و تواصوا بالحق و تواصوا بالصّبر» ؛ یکدیگر را به حق و صبر سفارش می کنند. و این در بردارنده نکته ای مهم است و آن این که اولاً : در حیات انسانی و روابط اجتماعی محور « حق » است. ثانیاً : بقا و ماندن بر این محور، نیازمند « صبر» است.

حفظ شخصیت

از جمله مسائلی که در رابطه با اجتماع باید مورد توجه باشد، حفظ شخصیت افراد است.

انسان موظف است در ارتباط با دیگران شخصیت افراد را رعایت کرد و حدود احترام هر فردی را ملاحظه نماید. براساس این اصل، با حیثیت و آبروی اشخاص نباید بازی کرد. اغراض شخصی، گروهی و خطوط سیاسی و ... چیزهایی نیستند که ناقض این اصل انسانی بوده و تقدم بر حفظ شخصیت افراد داشته باشند. ما حق نداریم به خاطر آن مسائل، افراد را دست بیندازیم و یا موقعیت اجتماعی و انسانی آنها را نادیده بگیریم و با آبروی آنها بازی کنیم. تنها راه حفظ شخصیت و آبروی خود و دیگران این است که اخلاق انسان نیکو شود.

امیرالمومنین علی (ع) در وصیتشان به محمد بن حنیفه فرموند:

« وَ حَسِّن مَعَ النّاسِ خُلقَکَ حَتّی إذا غِبتَ عَنهُم حَنّوا إلیکَ و إذا متَّ بَکوا عَلیکَ ... » اخلاق و رفتارت را با مردم نیکوگردان تا وقتی از آنها غایب شدی آرزوی دیدارت را داشته باشند و زمانی که بمیری بر تو اشک بریزند.

به امید آن روز که قوانین شرع و عقل بر اجتماعات اسلام حاکم شود.

إن شاء اله.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 11:14  توسط | 

روش های تربیت دینی

مقصود از این روش ها، فنون، شیوه ها و دستورالعمل های جزئی است که اهداف آموزش را به ثمر می رسانند.

برخی از این روش ها عبارتند از:

1-روش غیر مستقیم:

نتایج استفاده از روش های غیرمستقیم بسیار مفیدتر از روش مستقیم است. چرا که در روش مستقیم تذکرات زیاد و متوالی مسبب لجاجت و مقاومت منفی می شود و بیان ایرادات و نصایح، احساسات فرد اعم از کودک و یا نوجوانان را جریحه دار می کند. علاوه بر این احساس غرور، خودخواهی و احساس خفت ناشی از پذیرش خطا سبب مقاومت روحی فراگیر می شود.

روش الگویی، روش استفاده از مثال، قصه گویی، یادآوری نعمات الهی ،نمایش از جمله روش های غیرمستقیم هستند.

در سیره ی بزرگانی چون آیت اله بهجت نیز روش غیرمستقیم بسیار دیده می شود. ایشان هیچ گاه به طور مستقیم به شخص نمی فرمایند این کار را بکن یا نه. بلکه در ضمن داستان یا حدیثی قصور و اشتباه اطرافیان را گوشزد    می نمایند.

2-استفاده از روش های فعال :

در این روش مشارکت کودکان و نوجوانان مد نظر است و مزیت آن تاثیر عمقی آن است، فعالیت گروهی، واگذاری مسئولیت به ایشان، وضع قوانین توسط آنها و نظارت و قضاوتشان در مورد افراد خاطی از موارد مهم و موثر است.

3-روش تربیت تلقینی:

تلقین مثبت به خود و دیگران از رو ش های مورد استفاده در تربیت اسلامی است. حضرت امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند: «یکی از چیزهایی که برای انسان مفید است تلقین است...» اگر استفاده از روش تلقین در تعلیم و تربیت به صورت منفی و تحمیلی نباشد بلکه به شیوه مثبت، آگاهانه و آزادانه انجام پذیرد بسیار مطلوب و موثر خواهد بود.

شیوه آموزش برخی مفاهیم دینی:

در سالهای اول دبستان در مورد معنا و مفهوم واژه ی دین باید به تعریف ساده ای بسنده کرد و با بالا رفتن سن، این توضیحات گسترده شود.

 

مفهوم دعا:

در مورد دعا باید چند نکته را در نظر داشت: دعاها باید متناسب با سن و حوزه درک کودک باشد تا لذت بیشتری ببرد همچون دعاهای کوتاه و دسته جمعی مثل سرود و مناجات که در روح کودکان موثر است. دیگر اینکه دعاها هر چند وقت یکبار عوض شوند تا تازگی و تاثیر داشته باشند.

در ضمن باید عوامل عدم استجابت دعا را برای کودکان و نوجوانان بیان کرد تا شبهه ایجاد نشود که چرا دعای برخی مستجاب نمی شود.

مفهوم نماز:

زمینه نماز در روح پاک کودکان و فطرت سلیم آنها موجود است و باید آن را باور کنیم. در مورد نوجوانان باید آنها را از سنین نخست دبستان به تدریج با نماز آشنا کرد و به گزاردن نماز تشویق و ترغیب نمود. قبل از تعلیم باید مفهوم خدا و دعا تبیین شده باشد و علت نماز خواندن را نیز بداند. برای این کار می توان از آموزشهای ساده استفاده کرد البته پرداختن به آموزش برخی دیگر از مفاهیم دینی شیوه های خاص خود را دارند که باید از نظم خاصی برخوردار باشند.

نتیجه :

هر چه والدین، معلم یا مربی که تربیت یا قسمتی از تربیت را بر عهده دارند با ویژگی های کودکان و نوجوانان، نکات روانشناسی و تربیتی آنان آشناتر باشند در امر آموزش موفق ترند.

شیوه های آموزش باید اصولی و علمی کاربردی باشند در آموزش مفاهیم دینی باید عوامل تاثیرگذار را شناخت و آنها را در راستای بهتر شدن امر آموزش جهت داد و از سخنان معصومین- علیهم السلام- بهره جست؛ چرا که اگر دیر شود قلب او مشغول به چیزهای دیگر شده و سخت می گردد و دیگر تربیت او امکان پذیر نبوده یا بسیار مشکل و کم اثر خواهد شد. الگوهای رفتاری باید در درجه اول خودشان مسائل اخلاقی و دینی را رعایت کنند چرا که کودکان الگو پذیران خوبی هستند و معمولاً از پدر و مادر خود الگو می گیرند.

در آموزش بیشتر باید از روش های غیرمستقیم استفاده کرد تا موجب مقاومت روحی نشود و همچنین روش های فعال بسیار موثر هستند.

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

گروه درسی پرورشی

اسفند ماه 89

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 11:49  توسط | 

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی متوسطه

گروه درسی پرورشی

سال تحصیلی 90-89

باسمه تعالی

« أتزعم أنّک جرمٌ صغیرٌ                                                  و فیک انطوی العالم الأکبرُ »

آیا گمان می بری براستی تو جرمی کوچک هستی؟ در حالی که جهان اکبر در تو پیچیده شده است.

شعر فوق منسوب به امیرالمومنین علی (ع) است که در تفسیر صافی (ج 1 ) درباره ی عظمت انسان بیان شده است. آنچه از این بیان زیبا استفاده می شود، این است که جهان طبیعت از مجموعه پدیده هایی مادّی تشکیل شده که هر کدام جرم کوچکی نسبت به کلّ عالم طبیعت است. انسان نیز پدیده ای در این طبیعت است که به لحاظ جسمانی بودنش گمان می رود که جرم کوچکی بیش در این جهان ماده نباشد.

امیرالمومنین (ع) می فرماید: گمان مبر که تو جرم کوچکی در این عالم طبیعت هستی؛ که جهان اکبر- که شاید مقصود، جهان عقل، ملکوت و ... باشد- در تو پیچیده شده است.

گام اول

گام اول در رابطه ی انسان با خود این است که بداند: کیست؟

لحظه ای به خود بنگرید و توجه کنید، در می یابید که به خود عالم هستید؛ به عبارت دیگر ، انسان در می یابد که از خصوصیات، فطرت ها و میلها و غرایز مختلف برخوردار است. این وجود، به تدریج رشد می کند و انسان می یابد که کیست.

اما انسان نباید به این حدّ از ادراک خود اکتفا کند. خود را در بدن و ادراکات حسی و غرایز حیوانی محدود کردن و توجه به محبت، عاطفه و لذّات در حدّ خواسته های تن، دون شأن موجودی است که توانایی آن را دارد که درکی عقلانی از خودش داشته باشد. در درک عقلانی، انسان حقیقت خودش را برتر از بدن و غرایز و خواسته های حیوانی می بیند.

اگر با درک عقلی به خود نظر کنی می یابی که از ماندن متنفّری؛ ( از ماندن در نقص، عیب و جهل ) بنابراین، حقیقت انسان، همان عالم اکبر است. این حقیقت طالب عشق، حبّ ، لذّت ، ادارک، زیبایی و سعادت نامحدود است. این حقیقت انسان طالب این است که نقص و جهل و ... را از خود دور کند.

گام دوم

مهمترین مسأله برای انسان، پس از گام اول، توجه به خود است. این که انسان بداند کیست، کافی نمی باشد. او باید توجه به کیستی خویش داشته باشد و از خواسته های اصلی و فطری خود غفلت نکند.

انسان متوجه به کیستی خود، توجه به درک خواسته ها، نیازمندیها و فقر وجودی خود دارد. انسان به طور فطری توجه دارد که نفسش فاقد کمال است و قادر نیست بدون کمک خارجی به کمال انسانی راه یابد و نیازهای فطری اش را برطرف سازد و کمال را باید از غیر بگیرد پس ثمره ی گام دوم- که توجه به خود باشد- این است که انسان به معرفت خدا نایل می شود.

این ثمره به این جا ختم نشده، بلکه انسان با توجه به خود، آگاه می شود که تعلّقش به بدن، دوام ندارد، زیرا بدن در گذشت زمان رو به پیری رفته؛ ضعف، آن را فرا می گیرد و قادر به انجام وظیفه نمی شود؛ و ضعف تا آن جا شدید می گردد که بدن، قابلیتش را- از این که در استخدام روح باشد- از دست می دهد. به عبارت دیگر روح، روزی باید این تن را رها کند و این مسئله ما را به شناخت معاد می رساند.

غفلت

نقطه ی مقابل « توجه و التفات به خود » ، « غلفت » است. در این مورد به چند مطلب اشاره می کنیم:

1)غفلت چیست؟                         2)اثرات غفلت بر نفس                          3)راه نجات از غفلت

غفلت چیست؟

غفلت به معنای فراموش کردن، بی خبر گشتن، نادانستن چیزی و نادانی است.

غفلت از خود، خود فراموشی و جهل به خود است.

اگر بخواهیم تعریفی کوتاه از غفلت داشته باشیم باید بگوییم: غفلت، عبارت از جهل مشروط است. نادان بودن به یک مطلب به شرط سرگرم شدن به غیر.

اثرات غفلت بر نفس

با توجه به معنای لغوی و تعریفی که از غفلت کردیم، روشن می شود که التفات به خود و فطرتهای موجود در نفس، موجب توجه به خدا و آخرت می شود – چنان که بیان شد – آنگاه که نفس به غیر خود سرگرم می شود، غرق در امور دنیوی می گردد؛ التفات و توجه به خود را از دست می دهد.

عدم توجه و التفات به خود، اولین اثری که در نفس می گذارد؛ غفلت از خود یا خود فراموشی است که اثر بعدی آن خدا فراموشی و آخرت فراموشی می باشد که این دو اثر در مجموع، سبب از خود بیگانگی انسان می شود.

خود فراموشی

اولین اثر غفلت بر نفس، خود فراموشی است. امام این خود، تمام مراتب نفس نیست. زیرا خود فراموشی تمام مراتب، ممکن نیست. شخص وقتی گرسنه شد؛ احساس نیازمندی به غذا می کند؛ به دنبال ارضای غرایز است و ... و اگر فراموشی در تمام مراتب نفس بود، این احساس در مرتبه ی غرایز حیوانی هم منفی بود.

بنابراین، منظور از « خود فراموشی » بی توجهّی و واگذاشتن مرتبه ی عالی نفس است. فراموشی روح انسانی و فطرت های والای انسانی است. آنگاه که تمام توجه انسان معطوف به مرتبه ی حیوانی نفس باشد، فطرت ها و خواسته های روح انسانی به فراموشی سپرده می شود و انسان در حدّ حیوانیّت قرار می گیرد. دیگر قلب و گوش و چشم که بین خیر و شرّ، حق و باطل فرق بگذارد و به ندای عقل و دین پاسخ گوید؛ وجود ندارد.

« و الّذین کفروا یَتَمَتَّعوُنَ و یأکلونَ کما یأکلُ الأنعامُ و النّهارُ مثویً لَهُم » ( سوره محمد «ص» ، آیه 12 )

کسانی که کافر شدند، از این جهان متمتّع می شوند و چون چهارپایان می خورند و جایگاهشان آتش جهنم است. نهایت تلاش و رنج انسان غافل از خود، لذّات حیوانی و گرایشهای حیوانی است. دین، اخلاق، معنویت و ... مسائلی هستند که در مرتبه ی عالی نفس مطرح می شوند؛ و خود فراموشی، به فراموشی سپردن دین و اخلاق و معنویت است؛ و نتیجه ی فراموشی اینها، گمراهی است.

امام علی (ع) فرمودند: « کفی بالغَفلهِ ضَلالاً » ؛ برای گمراهی انسان، همان غفلت کافی است.

احساسگرایی، دنیاگرایی، نفاق، دور شدن از مذهب، گرایش به تجمّلات ، تزویر، حرص و به طور کلی وجود صفات رذیله، معلول خود فراموشی است.

پس به خود آییم و از خود فراموشی به خدا پناه بریم، و بخواهیم که ما را از خواب غفلت بیدار گرداند.

خدا فراموشی

اثر دیگر غفلت، خدا فراموشی است.

خدا- و به طور کلی دین – در مرحله ی انسانی و دستگاه عقلانی بشر قابل توجیه و اثبات بوده و دستگاه حسّی و خیالی به تنهایی از یافتن او عاجز است. آن گاه که انسان در مرتبه ی حس و خیال سقوط کند، از درک رابطه ی وجودی خود با خدا عاجز می ماند. از این که دارای وجودی وابسته و بی نیاز مطلق است، غافل می ماند.

« و قالوا ما هِیَ إلاُ حَیاتُنَا الدُّنیا نَمُوتُ وَ نَحیی وَ ما یُهلِکُنا إلاّ الدَّهرِ وَ ما لَهُم بِذالِکَ من عِلمٍ إن هُم إلاّ یَظُنَّون »

و گفتند: « زندگی ما جز همین دنیا نیست؛ مرگ و حیات ما در همین دنیاست و جز دهر و طبیعت ما را نمی میراند.» این سخن را نه از روی علم و برهان بلکه از روی گمان و وهم و خیال می گویند.

به هر حال، غفلت، خواه دنیاگرایی باشد یا خودگرایی و اجتماع گرایی و ... را به دنبال داشته باشد؛ نتیجه و ثمره اش یکی است و آن، گمراهی و دور شدن از واقعیت است.

راه نجات از غفلت

گام اول در جهت رهایی از غفلت، تجدید نظر در ادراکات و نوع شناخت است. باید شناخت از انحصار حسّ و خیال بیرون آید و نگرش نسبت به هستی و انسان تغییر کند؛ دید حسّی و خیالی، به دید عقلی تبدیل شود. ادراکات حسّی و خیالی ظواهری از پدیده ها را برای ما کشف می کنند و ما را به شناخت سطحی و جزئی از پدیده ها می رسانند و چنین شناختی برای توجیه هستی و انسان کافی نیست.

در بیان بلند امیرالمومنین (ع)، جوهره وجودی انسان، عقل است: « أصلُ الانسانِ لُبُّهُ »؛ اساس انسان، عقل اوست. همچنین حضرت علی (ع) فرمودند: «ضادُّوا الغَفلَهَ بالیَقظَهِ» ؛ به وسیله ی بیداری ، با غفلت بستزید.

امام زین العابدین (ع) در دعای هفدهم صحیفه سجادیه از وسوسه های شیطان به خدا پناه می برد و در آن جا از غفلتی که موجب سستی در او می شود طلب هشیاری و بیداری می کند.

« و أَیقِظنا عَن سِنَهِ الغفلهِ بالرُّکونِ إلیه » ؛ ما را از خواب غفلت بیدار فرما؛ آن غفلتی که سبب رکون و میل به شیطان می شود.

و در جای دیگر امام سجاد (ع) می فرمایند: ... هنگام غفلت، مرا به یاد خود هوشیارگردان و تا اجل فرا نرسیده است به طاعت خویش وا دار ...

بنابراین هر چه عقل رشد بیشتر یابد و کاملتر شود؛ انسان کمتر آماج غفلتها قرار می گیرد.

آنچه در رابطه ی انسان با خود مهم می باشد، این است که انسان رابطه ی اداراکی، عقلانی با خود داشته باشد تا دچار خود فراموشی، خدا فراموشی، معاد فراموشی و از خود بیگانگی نشود و در پرتو درک عقلانی از دین کمک بگیرد و با انجام تکالیف دینی رابطه ای صحیح با فطرتها، میلها، غرایز در مراتب مختلف نفس داشته باشد. به هر حال از وابستگی به خود، طبیعت، دنیا و اجتماع بیرون آمده و وابستگی تشریعی به خدای متعال پیدا کند، تا حرکتی هماهنگ با حرکت تکوینی وجودی خویش داشته باشد. و با عبادت خدا، در پرتو اطاعت از رسول خدا (ص) و ائمه ی اطهار- علیهم اسلام- و اعتقاد محکم به آخرت، به کمال وجودی برسد و صفات انسانی پیدا کند. إن شاءَ الله  

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 11:46  توسط | 

مقصود از این روش ها، فنون، شیوه ها و دستورالعمل های جزئی است که اهداف آموزش را به ثمر می رسانند.

برخی از این روش ها عبارتند از:

1-روش غیر مستقیم:

نتایج استفاده از روش های غیرمستقیم بسیار مفیدتر از روش مستقیم است. چرا که در روش مستقیم تذکرات زیاد و متوالی مسبب لجاجت و مقاومت منفی می شود و بیان ایرادات و نصایح، احساسات فرد اعم از کودک و یا نوجوانان را جریحه دار می کند. علاوه بر این احساس غرور، خودخواهی و احساس خفت ناشی از پذیرش خطا سبب مقاومت روحی فراگیر می شود.

روش الگویی، روش استفاده از مثال، قصه گویی، یادآوری نعمات الهی ،نمایش از جمله روش های غیرمستقیم هستند.

در سیره ی بزرگانی چون آیت اله بهجت نیز روش غیرمستقیم بسیار دیده می شود. ایشان هیچ گاه به طور مستقیم به شخص نمی فرمایند این کار را بکن یا نه. بلکه در ضمن داستان یا حدیثی قصور و اشتباه اطرافیان را گوشزد    می نمایند.

2-استفاده از روش های فعال :

در این روش مشارکت کودکان و نوجوانان مد نظر است و مزیت آن تاثیر عمقی آن است، فعالیت گروهی، واگذاری مسئولیت به ایشان، وضع قوانین توسط آنها و نظارت و قضاوتشان در مورد افراد خاطی از موارد مهم و موثر است.

3-روش تربیت تلقینی:

تلقین مثبت به خود و دیگران از رو ش های مورد استفاده در تربیت اسلامی است. حضرت امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند: «یکی از چیزهایی که برای انسان مفید است تلقین است...» اگر استفاده از روش تلقین در تعلیم و تربیت به صورت منفی و تحمیلی نباشد بلکه به شیوه مثبت، آگاهانه و آزادانه انجام پذیرد بسیار مطلوب و موثر خواهد بود.

شیوه آموزش برخی مفاهیم دینی:

در سالهای اول دبستان در مورد معنا و مفهوم واژه ی دین باید به تعریف ساده ای بسنده کرد و با بالا رفتن سن، این توضیحات گسترده شود.

مفهوم دعا:

در مورد دعا باید چند نکته را در نظر داشت: دعاها باید متناسب با سن و حوزه درک کودک باشد تا لذت بیشتری ببرد همچون دعاهای کوتاه و دسته جمعی مثل سرود و مناجات که در روح کودکان موثر است. دیگر اینکه دعاها هر چند وقت یکبار عوض شوند تا تازگی و تاثیر داشته باشند.

در ضمن باید عوامل عدم استجابت دعا را برای کودکان و نوجوانان بیان کرد تا شبهه ایجاد نشود که چرا دعای برخی مستجاب نمی شود.

مفهوم نماز:

زمینه نماز در روح پاک کودکان و فطرت سلیم آنها موجود است و باید آن را باور کنیم. در مورد نوجوانان باید آنها را از سنین نخست دبستان به تدریج با نماز آشنا کرد و به گزاردن نماز تشویق و ترغیب نمود. قبل از تعلیم باید مفهوم خدا و دعا تبیین شده باشد و علت نماز خواندن را نیز بداند. برای این کار می توان از آموزشهای ساده استفاده کرد البته پرداختن به آموزش برخی دیگر از مفاهیم دینی شیوه های خاص خود را دارند که باید از نظم خاصی برخوردار باشند.

نتیجه :

هر چه والدین، معلم یا مربی که تربیت یا قسمتی از تربیت را بر عهده دارند با ویژگی های کودکان و نوجوانان، نکات روانشناسی و تربیتی آنان آشناتر باشند در امر آموزش موفق ترند.

شیوه های آموزش باید اصولی و علمی کاربردی باشند در آموزش مفاهیم دینی باید عوامل تاثیرگذار را شناخت و آنها را در راستای بهتر شدن امر آموزش جهت داد و از سخنان معصومین- علیهم السلام- بهره جست؛ چرا که اگر دیر شود قلب او مشغول به چیزهای دیگر شده و سخت می گردد و دیگر تربیت او امکان پذیر نبوده یا بسیار مشکل و کم اثر خواهد شد. الگوهای رفتاری باید در درجه اول خودشان مسائل اخلاقی و دینی را رعایت کنند چرا که کودکان الگو پذیران خوبی هستند و معمولاً از پدر و مادر خود الگو می گیرند.

در آموزش بیشتر باید از روش های غیرمستقیم استفاده کرد تا موجب مقاومت روحی نشود و همچنین روش های فعال بسیار موثر هستند.

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

گروه درسی پرورشی

اسفند ماه 89

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 8:45  توسط | 

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی متوسطه

گروه درسی پرورشی

سال تحصیلی 90-89

باسمه تعالی

« أتزعم أنّک جرمٌ صغیرٌ                                                  و فیک انطوی العالم الأکبرُ »

آیا گمان می بری براستی تو جرمی کوچک هستی؟ در حالی که جهان اکبر در تو پیچیده شده است.

شعر فوق منسوب به امیرالمومنین علی (ع) است که در تفسیر صافی (ج 1 ) درباره ی عظمت انسان بیان شده است. آنچه از این بیان زیبا استفاده می شود، این است که جهان طبیعت از مجموعه پدیده هایی مادّی تشکیل شده که هر کدام جرم کوچکی نسبت به کلّ عالم طبیعت است. انسان نیز پدیده ای در این طبیعت است که به لحاظ جسمانی بودنش گمان می رود که جرم کوچکی بیش در این جهان ماده نباشد.

امیرالمومنین (ع) می فرماید: گمان مبر که تو جرم کوچکی در این عالم طبیعت هستی؛ که جهان اکبر- که شاید مقصود، جهان عقل، ملکوت و ... باشد- در تو پیچیده شده است.

گام اول

گام اول در رابطه ی انسان با خود این است که بداند: کیست؟

لحظه ای به خود بنگرید و توجه کنید، در می یابید که به خود عالم هستید؛ به عبارت دیگر ، انسان در می یابد که از خصوصیات، فطرت ها و میلها و غرایز مختلف برخوردار است. این وجود، به تدریج رشد می کند و انسان می یابد که کیست.

اما انسان نباید به این حدّ از ادراک خود اکتفا کند. خود را در بدن و ادراکات حسی و غرایز حیوانی محدود کردن و توجه به محبت، عاطفه و لذّات در حدّ خواسته های تن، دون شأن موجودی است که توانایی آن را دارد که درکی عقلانی از خودش داشته باشد. در درک عقلانی، انسان حقیقت خودش را برتر از بدن و غرایز و خواسته های حیوانی می بیند.

اگر با درک عقلی به خود نظر کنی می یابی که از ماندن متنفّری؛ ( از ماندن در نقص، عیب و جهل ) بنابراین، حقیقت انسان، همان عالم اکبر است. این حقیقت طالب عشق، حبّ ، لذّت ، ادارک، زیبایی و سعادت نامحدود است. این حقیقت انسان طالب این است که نقص و جهل و ... را از خود دور کند.

گام دوم

مهمترین مسأله برای انسان، پس از گام اول، توجه به خود است. این که انسان بداند کیست، کافی نمی باشد. او باید توجه به کیستی خویش داشته باشد و از خواسته های اصلی و فطری خود غفلت نکند.

انسان متوجه به کیستی خود، توجه به درک خواسته ها، نیازمندیها و فقر وجودی خود دارد. انسان به طور فطری توجه دارد که نفسش فاقد کمال است و قادر نیست بدون کمک خارجی به کمال انسانی راه یابد و نیازهای فطری اش را برطرف سازد و کمال را باید از غیر بگیرد پس ثمره ی گام دوم- که توجه به خود باشد- این است که انسان به معرفت خدا نایل می شود.

این ثمره به این جا ختم نشده، بلکه انسان با توجه به خود، آگاه می شود که تعلّقش به بدن، دوام ندارد، زیرا بدن در گذشت زمان رو به پیری رفته؛ ضعف، آن را فرا می گیرد و قادر به انجام وظیفه نمی شود؛ و ضعف تا آن جا شدید می گردد که بدن، قابلیتش را- از این که در استخدام روح باشد- از دست می دهد. به عبارت دیگر روح، روزی باید این تن را رها کند و این مسئله ما را به شناخت معاد می رساند.

غفلت

نقطه ی مقابل « توجه و التفات به خود » ، « غلفت » است. در این مورد به چند مطلب اشاره می کنیم:

1)غفلت چیست؟                         2)اثرات غفلت بر نفس                          3)راه نجات از غفلت

غفلت چیست؟

غفلت به معنای فراموش کردن، بی خبر گشتن، نادانستن چیزی و نادانی است.

غفلت از خود، خود فراموشی و جهل به خود است.

اگر بخواهیم تعریفی کوتاه از غفلت داشته باشیم باید بگوییم: غفلت، عبارت از جهل مشروط است. نادان بودن به یک مطلب به شرط سرگرم شدن به غیر.

اثرات غفلت بر نفس

با توجه به معنای لغوی و تعریفی که از غفلت کردیم، روشن می شود که التفات به خود و فطرتهای موجود در نفس، موجب توجه به خدا و آخرت می شود – چنان که بیان شد – آنگاه که نفس به غیر خود سرگرم می شود، غرق در امور دنیوی می گردد؛ التفات و توجه به خود را از دست می دهد.

عدم توجه و التفات به خود، اولین اثری که در نفس می گذارد؛ غفلت از خود یا خود فراموشی است که اثر بعدی آن خدا فراموشی و آخرت فراموشی می باشد که این دو اثر در مجموع، سبب از خود بیگانگی انسان می شود.

خود فراموشی

اولین اثر غفلت بر نفس، خود فراموشی است. امام این خود، تمام مراتب نفس نیست. زیرا خود فراموشی تمام مراتب، ممکن نیست. شخص وقتی گرسنه شد؛ احساس نیازمندی به غذا می کند؛ به دنبال ارضای غرایز است و ... و اگر فراموشی در تمام مراتب نفس بود، این احساس در مرتبه ی غرایز حیوانی هم منفی بود.

بنابراین، منظور از « خود فراموشی » بی توجهّی و واگذاشتن مرتبه ی عالی نفس است. فراموشی روح انسانی و فطرت های والای انسانی است. آنگاه که تمام توجه انسان معطوف به مرتبه ی حیوانی نفس باشد، فطرت ها و خواسته های روح انسانی به فراموشی سپرده می شود و انسان در حدّ حیوانیّت قرار می گیرد. دیگر قلب و گوش و چشم که بین خیر و شرّ، حق و باطل فرق بگذارد و به ندای عقل و دین پاسخ گوید؛ وجود ندارد.

« و الّذین کفروا یَتَمَتَّعوُنَ و یأکلونَ کما یأکلُ الأنعامُ و النّهارُ مثویً لَهُم » ( سوره محمد «ص» ، آیه 12 )

کسانی که کافر شدند، از این جهان متمتّع می شوند و چون چهارپایان می خورند و جایگاهشان آتش جهنم است. نهایت تلاش و رنج انسان غافل از خود، لذّات حیوانی و گرایشهای حیوانی است. دین، اخلاق، معنویت و ... مسائلی هستند که در مرتبه ی عالی نفس مطرح می شوند؛ و خود فراموشی، به فراموشی سپردن دین و اخلاق و معنویت است؛ و نتیجه ی فراموشی اینها، گمراهی است.

امام علی (ع) فرمودند: « کفی بالغَفلهِ ضَلالاً » ؛ برای گمراهی انسان، همان غفلت کافی است.

احساسگرایی، دنیاگرایی، نفاق، دور شدن از مذهب، گرایش به تجمّلات ، تزویر، حرص و به طور کلی وجود صفات رذیله، معلول خود فراموشی است.

پس به خود آییم و از خود فراموشی به خدا پناه بریم، و بخواهیم که ما را از خواب غفلت بیدار گرداند.

خدا فراموشی

اثر دیگر غفلت، خدا فراموشی است.

خدا- و به طور کلی دین – در مرحله ی انسانی و دستگاه عقلانی بشر قابل توجیه و اثبات بوده و دستگاه حسّی و خیالی به تنهایی از یافتن او عاجز است. آن گاه که انسان در مرتبه ی حس و خیال سقوط کند، از درک رابطه ی وجودی خود با خدا عاجز می ماند. از این که دارای وجودی وابسته و بی نیاز مطلق است، غافل می ماند.

« و قالوا ما هِیَ إلاُ حَیاتُنَا الدُّنیا نَمُوتُ وَ نَحیی وَ ما یُهلِکُنا إلاّ الدَّهرِ وَ ما لَهُم بِذالِکَ من عِلمٍ إن هُم إلاّ یَظُنَّون »

و گفتند: « زندگی ما جز همین دنیا نیست؛ مرگ و حیات ما در همین دنیاست و جز دهر و طبیعت ما را نمی میراند.» این سخن را نه از روی علم و برهان بلکه از روی گمان و وهم و خیال می گویند.

به هر حال، غفلت، خواه دنیاگرایی باشد یا خودگرایی و اجتماع گرایی و ... را به دنبال داشته باشد؛ نتیجه و ثمره اش یکی است و آن، گمراهی و دور شدن از واقعیت است.

راه نجات از غفلت

گام اول در جهت رهایی از غفلت، تجدید نظر در ادراکات و نوع شناخت است. باید شناخت از انحصار حسّ و خیال بیرون آید و نگرش نسبت به هستی و انسان تغییر کند؛ دید حسّی و خیالی، به دید عقلی تبدیل شود. ادراکات حسّی و خیالی ظواهری از پدیده ها را برای ما کشف می کنند و ما را به شناخت سطحی و جزئی از پدیده ها می رسانند و چنین شناختی برای توجیه هستی و انسان کافی نیست.

در بیان بلند امیرالمومنین (ع)، جوهره وجودی انسان، عقل است: « أصلُ الانسانِ لُبُّهُ »؛ اساس انسان، عقل اوست. همچنین حضرت علی (ع) فرمودند: «ضادُّوا الغَفلَهَ بالیَقظَهِ» ؛ به وسیله ی بیداری ، با غفلت بستزید.

امام زین العابدین (ع) در دعای هفدهم صحیفه سجادیه از وسوسه های شیطان به خدا پناه می برد و در آن جا از غفلتی که موجب سستی در او می شود طلب هشیاری و بیداری می کند.

« و أَیقِظنا عَن سِنَهِ الغفلهِ بالرُّکونِ إلیه » ؛ ما را از خواب غفلت بیدار فرما؛ آن غفلتی که سبب رکون و میل به شیطان می شود.

و در جای دیگر امام سجاد (ع) می فرمایند: ... هنگام غفلت، مرا به یاد خود هوشیارگردان و تا اجل فرا نرسیده است به طاعت خویش وا دار ...

بنابراین هر چه عقل رشد بیشتر یابد و کاملتر شود؛ انسان کمتر آماج غفلتها قرار می گیرد.

آنچه در رابطه ی انسان با خود مهم می باشد، این است که انسان رابطه ی اداراکی، عقلانی با خود داشته باشد تا دچار خود فراموشی، خدا فراموشی، معاد فراموشی و از خود بیگانگی نشود و در پرتو درک عقلانی از دین کمک بگیرد و با انجام تکالیف دینی رابطه ای صحیح با فطرتها، میلها، غرایز در مراتب مختلف نفس داشته باشد. به هر حال از وابستگی به خود، طبیعت، دنیا و اجتماع بیرون آمده و وابستگی تشریعی به خدای متعال پیدا کند، تا حرکتی هماهنگ با حرکت تکوینی وجودی خویش داشته باشد. و با عبادت خدا، در پرتو اطاعت از رسول خدا (ص) و ائمه ی اطهار- علیهم اسلام- و اعتقاد محکم به آخرت، به کمال وجودی برسد و صفات انسانی پیدا کند. إن شاءَ الله  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 8:44  توسط | 

نکات و جملات آموزنده در رابطه با تعلیم و تربیت

فرزندان خود را برای زمانی غیر از روزگار خویش پرورش دهید. چرا که آنان در روزگاری که با دوران شما متفاوت است به وجود آمده اند.                                                                 «امام علی (ع) »

اساس آموزش و پرورش ساختن ماشین نیست، بلکه ساختن انسان است.

در طبیعت و اخلاق انسانی هیچ ضعف و انحرافی نیست که با تعلیم مناسب اصلاح نشود.

دلهایی که روی آن کلمه تقوی و محبت نوشته شده به هر جایی که بخواهند پرواز می کنند و کائنات در مقابل آنها سر تعظیم فرود می آورد.

از دانش آموزی که فکر روشن دارد، ناامید مَشو.

اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیبجویی.

معلم پرورنده ی روان است و پدر و مادر پرورش دهنده جان.

علم بزرگترین هدیه ای است که مردم نیکوکار می توانند به مستمندان و بینوایان بدهند.

آن که از دست روزگار به خشم می آید هر چه آموخته بیهوده بوده است.

آینده ی کودکان بسته به تربیت آنهاست.

آموزش و پرورش بدون تجربه بی فایده است.

بهترین زمان برای تربیت اراده، ایام جوانی است.

اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید.

آموزش و پرورش البته مهم است، ولی زندگی کردن خیلی از آن مهمتر است. بنابراین هدف آموزش و پرورش صحیح باید در مرحله اول بهبودی وضع زندگی باشد.

ارث پدر و مادر به فرزندان ثروت نیست، تربیت و اخلاق است.

تربیت، علم زندگی و هنر خوب زیستن است.

اگر به بچه کمی محبت نشان بدهید وی صد چندان به شما مهر خواهد ورزید.

فکر ساخته ی تعلیم و تربیتی است که تا امروز گرفته ایم، برای فکر بهتر باید از فردا تعلیم و تربیت بهتری بگیریم.

اگر بزرگان، خویش را خوب تربیت کنند، کودکان خوب بزرگ می شوند.

تعلیم و تربیت علم است و معلمی هنر.

کسی که از ادب و تربیت پدر بهره ندارد، روزگار او را تربیت خواهد کرد.

قبل از آنکه کودک را کتک بزنید یقین حاصل کنید که خود سبب خطای او نبوده اید.

دشواری های خود را با فرزندان در میان بگذارید و آنها را از کوچکی متعهد و مسئول بار بیاورید.

بکوشید فرزندانتان را از کودکی با واقعیات آشنا نمایید و یک مرتبه و بی تجربه و ناآگاه در صحنه اجتماع، آنها را رها نکنید.

یادگیری روند دلخواه و داوطلبانه است.

با مشاهده، دیدن، انتخاب کردن و با تمرین می توان دانش آموخت.

به فرزندان خود بیاموزید که در زندگی فرصت های بی شماری در اختیار دارند. البته هنگامی این باور را می پذیرند که فرصتی در اختیار آنها گذاشته شود.

کوشش کنید حس تعاون و همکاری و احساس مسئولیت را از کودکی در فرزندانتان تقویت کنید.

انسان شدیداً نیازمند به تربیت و اصلاح خویش است، همان گونه که کشتزار تشنه آب باران است.

تربیت زیباترین چیزی است که مردان بزرگ ذخیره می کنند.

فهمیدن همیشه بهتر از آموختن است.

تربیت پس از نان، نخستین احتیاج بشر است.

در تربیت فرزند، زیاد سختگیر نباش. باغبان، درخت جوان را که هنوز خوب ریشه ندوانیده، به شدت تکان نمی دهد.

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی متوسطه

گروه درسی پرورشی

سال تحصیلی 90-89

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 10:22  توسط | 

اطلاعیه۱۱ گروه پرورشی

۸ اسفند، سالروز تأسیس نهاد امور تربیتی، گرامی باد

به: مدارس متوسطه

روز امور تربیتی بر تمامی بانیان تربیت، دبیران پرورشی، معاونین و مربیان پرورشی گرامی باد.

 امید است همه ی ما در امر آموزش و پرورش، ادامه دهنده ی راه شهیدان رجایی و باهنر و پرچمداران راه تربیت باشیم.

اداره آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

کارشناسی تکنولوژی و گروههای آموزشی متوسطه

گروه درسی پرورشی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 9:56  توسط |